یادنامه یک جن و دومرد بدون حضور زنها

 

این ماجرا که در پایین مینویسم ماجرای من و حامد و جن خانه ام است . که شاید اول باورش برایتان سخت باشد... اما فقط سخت است، نه غیر قابل باور

با اینکه دومین باری بود که ازش میخواستم آدم شود. اما برایم نوشت که نمیتواند. نتوانستنش اما میدانستم که مثل ننوشتن لایحه موکل معاضدتی نمیمانست. حامد میگفت اینها اصلا همینجوری هستند یعنی اینجا که می آیند نمی توانند چیزی با خودشان بیاورند. حتی  لباسی که بپوشند و بیایند وسط ما بنشینند و سیگارشان را دود کنند.اینها آدم نمیشوند، اینها مال جای دیگرند، شاید مال بعد چهارم و این چیزها.اما برای من سخت است که باور کنم موجودی که شیر آب را بازمیکند،نصف شب هوس نیمرو کرده، گاز را روشن میکند، روی سفیدیهای پرده بته جقه میکشد وبعد با زغال یکی از شعرهای نگفته ی حامد را روی دیوار مینویسد و من مجبور میشوم تا صبح دیوارها را تمیز کنم...این موجود نتواند لباس بپوشد...نتواند آدم شود.

حتی اینکه حامد به کتاب خودش و هفت کتاب مقدس دیگر قسم میخورد که این موجود زن است و لباسش هم همان ترسی است که وادارش میکند روی سقف یا دستگیره دربماند و نیاید قاطی ما شود اما من مطمئنم... دهانم را میشویم و به همان کتابهایی که حامد قسم خورد هم قسم میخورم که مرد است. دلیل هم دارم: اگر زن است پس این رد رژلب روی گونه هایش که شکل دوتا لب نیم تمام یک زن گرم مثلا جنوبی است چی؟ این ادکلون زنانه که قاطی عطر حرمی همیشگی اش شده چی؟ و خیلی دلایل دیگر...اما حامد زیر بار نمیرود و دلیل میاورد که: ببین راجع به این رژلب های آلبالویی روی صورت من چه میتوانی بگویی؟ یا درباره این شعرها که روی متکایم نوشته شده اند و لحن زنانه شان اظهر من الشمس است.اصلا انگار که آنها هم فروغی دارند برای خودشان که شاید خانه تو ظهیر الدوله اش باشد...  

اما هرچی بود جن من بود که هروقت تنها از ترمینال یا فرودگاه برمیگشتم،پیش از آمدن حامد، میامد لخت بغل ما مینشست. بغل  بغل ما که نه، روی سقف بعضی وقتها. روی دستگیره در یا خیلی که میخواست به حامد حال بدهد،از توی آینه میآمد. آنهم قبلش کلی با انداختن گلها و گلدانها و قاب عکسها خودی نشان میداد...

 

 

  

/ 29 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا آرامش

و من هم شک می کنم به وجود پیامبری که روزهاست با او سخن می گویم و هیچ نمی شنوم گویی وکالتش را پس داده اند...[نیشخند]

پیامبر

شعر جدیدی بگو که آینه ها را بشکند زن از توی آینه رد شود راه بگیرد توی دست کلمات کلمه آغوش باز کند برای روزهای بدون شعر و آفتاب....

شکلات تلخ

شعر جدیدی بگو و گرنه خودم شعر می گویم و آنوقت بازارتان بی رونق میشودو شب عیدی می مانید بیکارو هاج و واج[قهقهه]

ارش

من که هنوز پای این دوستان رو بدون جوراب و کفش ندیدم الله اعلم[چشمک]

پاسخی به داستان جن

باید یه جن هم از شما می خواست که آدم باشین سرتون به کار خودتون باشه[اضطراب]و از ترس برای خودتون خیالات نتراشین[شیطان]نتراشین اون وقتی که آدم ها ادعا می کردن ما رو دیدن برای این بود که برق نبود و هوا هم سرد بود و حال رفتن به سر زمین و آبیاری رو نداشتن مجبور بودن از ما کمک بخوان بلکه زیر کرسی بمونن .و یا برای طلاق دادن زنشون و گرفتن یه ورژن نو ، باز از ما کمک بگیرن .[خمیازه]معلومه که تو هم موندی چی بنویسی که موضوع داستانتو ما قرار دادی![متفکر] چی فکر کردی! اسم ما هر جا بیاد لازم نیست بریم اینترنت تا بدونیم کی با ما کار داره. راستی خوب سر کار موندی که با این همه سوال، چسبیدی که طرف صحبتت زن یا مرد ! داستان آبا اجدادی رو شنیدی ؟که یه جن گیج منگولی رو می گیرن و به جای پرسیدن جای گنج ها هی مثل کلفت ها ازش کار یدی می کشن .. خودمونیم هنوزهم می بینم همون روش رو به کار می گیرین آدم های با کله اتون رو وادار می کنین که براتون کار یدی و تایپ کنن بقیه اش رو وقتی ببینم طالب حرف حسابی و از کنجکاوی زن و مرد بودن گذشتی بهت می گم. ببینم تو کی آدم می شی؟! [متفکر]

سارا آرامش

خنده ام می گیرد وقتی حتی جنی از جنس نرینه ادعای استقلال و عدم وابستگی به مادینه می کند... سخت می خندم و باور نمی کنم ادعای دروغشان را...

رخشان

باز جای شکر دارد که مردها زن ها را در اقسام و اشکال مختلف جن و انسش دارند، گاهی برای سوژه ی سرودن و گاهی برای نفرین کردن و گاه برای شناختن هم جنسانشان از روی رد رژ لب زنی روی صورت...[متفکر] جسارت نباشد البته.

سارا آرامش

این جن و دو مرد حتما حضور زن ها رو دارند که نمی رند؟ چرا نمی رند؟....

عفت وکیلی

درود بر شما . خواندمتان . به روزم و منتظر . با سپاس .

محمود اکبرزاده

سلام بر آقا داوود وبلاگ عالی بود . با اجازه شما مطالبی را از وبلاگ شما برداشتم با تشکر از شما[وحشتناک]