بار هستی

در اعتراض به بهاری که دیمی راهش را گرفته به سال زمستان تلخ (از خاطرات یک روزنامه فروش)...

باد میدانست

که یاد تو از پنجره دوستی گریخته است

حوالی میدان ونک

که بهانه عطری را بگیرد

از رنگ لبهای بهار

روی تن خیابان های آخر اسفند 

که داد نداری را روی روزنامه

روی دست من روزنامه فروش

پهن کرده است

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱۸ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |


Design By : Night Skin