بار هستی

این همان آوازی است

که خواهرم میخواند

نطفه ای که پهن میشود

رو به خورشید

 

خورشید تابوت روانی است

که نعش شبی هزارساله

را به دوش میکشد

رو به آیینه تاریک فرودین

 

فروردین مه ای است که در خیابان

پیش پای نعش کش ترمز میکند

به نشانی معبر تلخ

حوالی شاعر این سطرها

که راهش کج شده

به سوی ناپیدایی حس زن رو به آینه

آینه پیشکش نامت ای زن آواز!

 

در چشمه

پس از این کلمات

شاعری خانه به دوش

به دنبال تن تو میگردد

تن تو اجاق خاموش

تن تو آوازی است که

نعش شبی هزار ساله را

به دوش میکشد

به نشانی معبر مرگ

این سطرها پیشکش تن تو

ای زن فروردین!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢٠ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |


Design By : Night Skin