بار هستی

زنگ میزنم به کلمه، گوشی را بر نمیدارد به بوم و سه پایه و ... به تو زنگ میزنم.

چایی سه روزه را از فلاکس میریزم توی نعلبکی. کاسه رنگ را سر میکشم شاید دریا شوم. تا سیگار مگنا ۶خطم را بتوانم بی انکه خیس کنم بکشم .

دود غلیظی اسمان دریا را گرفته است... کلمه زنگ میزند و نمیبینم، توی گوشی فوت میکند و پرت میشوم پای ویلای آقای پیشاوری. بر میگردم دوباره. سه پایه قلم مو و ...

تو زنگ زدی توی دودها صدایت گم شد....

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢۱ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |


Design By : Night Skin