بار هستی

شب را غوکی بزرگ به دهان گرفته است

سوت میزند و ایستاده است که ما رد شویم

آهسته و مردد از کنار گوش زمین

(که گنگ و اسیمه خواب هفت دریا را میبیند)

از غوک پارا فراتر گذاشته

نشانی سکوت را میپرسم

ونشانی ماهی تنهایی

که پارسال اردیبهشت همخانه اش بود

که گنگ و سراسیمه

گرفتار خواب دریایش شده است

می گوید و پک محکمی به شب میزند

میگذریم

شب را نشسته ایم وباران را بومی تنها در آغوش گرفته است

........................................

گنگ و آسیمه

دریایش را

سر چاراه ایستاده است و

دریایش را فال میگیرد

 

دو تا ستاره طلب کردم و یک استکان چای

روی میز چوبی

شب ایستاده بود و

داشت رد چشمهایش را از کف قهوه خانه جارو میکرد

گذشتیم

نوشته شده در ۱۳۸٦/٥/٧ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |


Design By : Night Skin