بار هستی

یا حق

شب شراب و ارغوان نیاز من

تابوت هزار میت تکرار را به عقب میراند

و شب را از پشت پنجره های هیچ می بینم  

که پا گذاشته در خطوط درهم  مستی و سکوت

صدات میکنم

با همه خطوط پیمانه درمی امیزی

مه میشوی خیس و فرار

تا چانه اسمان بالا میروی

دور میشوی حیرت خدا را

و من می مانم

با جانی تکه تکه 

ارزوهایی خفته در تابوت

و نگاهی جا مانده در خط پیمانه

*****

سپده سر میزند

از پشت خمیازه هزار تکه تابوت

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/۳٠ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |


Design By : Night Skin