بار هستی

یا حق

«اگه مجبور بشی یه روزی از ضرفاوی نون قرض بگیری،و اونم ازت بخواد دومادش بشی و دومتر و ده سلنت ریش بذاری چکار میکنی؟»

این حرف شیطان بود همانی که ـ اگر یادتان باشد ـ سرزده بعد از اینکه خانه اش را فروخت چترش را باز کرد و خراب شد سر من و زنم...این حرف را او زد و بعدش اضافه کرد که خنده به هر چیزی نشانه ان نیست که ان چیز بی معنی یا مسخره باشد، بلکه ممکن است برعکس موجب اضطراب و سردرگمی شما شده باشد. مثل همین الان که شما به زعم خودتان حرف من را به تمسخر گرفتین در حالی که...

حالا شما بگویید چه برداشتی میشود از این جمله حکیمانه حضرت ابلیس داشت؟ البته یک وقت فکر نکنید که از روی تن پروری من و زنم میخاهیم از زیر فکر کردن و جدی گرفتن این مطلب شانه خالی کنیم و ان را بسپاریم به شما اصلآ اینجوری نیست هرگز هرگز. ما تا اندازه ای با نظر مولانا راجع به والا حضرت ابلیس موافقیم :اینکه او عاشق بود و عاشق هم غیور است(شما بخوانید حسود اگر اینجوری دوست دارید). او دید که معشوقه اش یک ی دیگر پیدا کرده و از او خیلی بیشتر از شیطان و بقیه فرشته های ارام و بی خاصیت خوشش امده، او کی دیده دیگر از چشم معشوق افتاده و طرد شده و... شما اگر جای او بودی: عاشق اما مطرود و بی قدر و منزلت چکار میکردید(البته اگر قدرت و غرور و کله شقی شیطان را داشتید).

ادامه دارد...

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/٢٩ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |


Design By : Night Skin