بار هستی

جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است              هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق

شیطان خانه اش را فروخته بود .مثل عمو یحیی خراب شده بود روی سر من و زنم که دیگر مطمئن شده بودیم بچه دار نمی شویم.این مثاله گویا به همه دوستها و آشناها یک جورهایی حق میداد که خودشان را شریک زندگی ما بدانندو وقت و بی وقت چتر واکنند و چهار ماه و ده روزشان را توی خانه ما تکمیل کنند. مثلآ بعد از اینکه زن عمو یحیی امد و مراتب دلتنگی اش را نسبت به شوهر (حالا)عزیز و دوست داشتنی و بعضآ بی نظیرش ثابت کرد و او را با خودش برد نوبت شوهر دختر خاله اعظم رسید که او هم شراکتش را نسبت به زندگی ما رسمآ اعلان کند...

بگذریم. داشتم میگفتم :شیطان  جدا از همه ان چیزهایی که پشت سرش گفتند و نوشتند یک عاشق بود که در واقع سنت شکنی کرد و مثل ((دادا))که حال هرچی ادبیات وهنر بود گرفت یا مثل همین رضا براهنی خودمان که ...هرادبیات و زبان را ...اییده ،زده بود به تیپ معشوقه و... بقیه اش را خودتان بهتر از من الکن می دانید...

هان هنوز یادم نرفته یک خاطره ای از شیطان تعریف کنم تا با او بیشتر آشنا شوید؛شیطان می گفت:

«یه روز از روزای خدا که همینطور از روی بیکار داشتم توی صحرای حجاز ...س چرخ میزدم  چشم به  یه عرب که  البته هنوز مسلمون نشده بود و توی جهل مرکب شنا میکرد‌‌، افتاد.   عربه شایدهفت هشت ماهی بود که نه تنها رنگ زن و دختر که رنگ هیچ بنی بشری رو ندیده بود. حالا اینو از کجا فهمیدم... نه به خدا از علم شیطانیم استفاده نکردم ؛اینو از اونجا فهمیدم که عربه دو تا پا داشت شش تای دیگه هم قرض کرده بود داشت دنبال یه شتر سفید مفید تپل مپل میگشت...

....ادامه دارد...

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/۱٥ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |


Design By : Night Skin