بار هستی

ما هيچ نرفته تنها شديم که خويش تنهايی
در ما زاده می شد
هر روز بیشتر از روز پیش
ما هیچ نرفته
گذشتیم رفیق
از میان تاریک روشن عمر
و دیرگاهی است که در پاشویه دریغ
جا مانده ایم.

نوشته شده در ۱۳۸٢/۳/٤ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |


Design By : Night Skin