بار هستی

دو دست گشوده شده رو به سراب

وزبانی که نام آب را نمی دانست

گاهی پیش پای  آوازی که در سرگردانی خود میرقصید،گم می شد

گاهی اصلا یادش میرفت که سمت خاطره پروانه ها کجاست

می نشست تا بادی بیاید بوی کسی را بیاورد

که نشان از بهار دارد

نشان از آغازی که نام اب را با موسیقی باران بداند....

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٠/۱٢ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |


Design By : Night Skin