بار هستی

ياحق

:توی دامنت چی داری دختر؟

ـدوتا سيب گندم دارم اقا.اغشته به درد و انتظار.

توی موهات چی پنهون کردی دختر؟

دوتا فانوس دارم آقا که از خجالت اين شب گند نميتونن دربيان .

توی چشمات.پشت اون هزار حرفی که ميگفتی منتظرن روز بشه...

دوتا مردن آقا. نشستن تا يکی  بياد بنداشونو باز بکنه.

توی دلت چی داری دختر که سرخيش زده بيرون داره دل آسمونو ميسوزونه؟توی دلت چی داری که هنوز کوزه ات پر آب پر اميد جا خوش کرده رو سرت...

يه کتاب آقا توش پر حرفای سرخ پر واژه ها ی سياه پر رنگای سبز پر...

...............

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/۸/٢۳ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |


Design By : Night Skin