بار هستی

یا حق

شب شراب و ارغوان نیاز من

تابوت هزار میت تکرار را به عقب میراند

و شب را از پشت پنجره های هیچ می بینم  

که پا گذاشته در خطوط درهم  مستی و سکوت

صدات میکنم

با همه خطوط پیمانه درمی امیزی

مه میشوی خیس و فرار

تا چانه اسمان بالا میروی

دور میشوی حیرت خدا را

و من می مانم

با جانی تکه تکه 

ارزوهایی خفته در تابوت

و نگاهی جا مانده در خط پیمانه

*****

سپده سر میزند

از پشت خمیازه هزار تکه تابوت

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/۳٠ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |

یا حق

«اگه مجبور بشی یه روزی از ضرفاوی نون قرض بگیری،و اونم ازت بخواد دومادش بشی و دومتر و ده سلنت ریش بذاری چکار میکنی؟»

این حرف شیطان بود همانی که ـ اگر یادتان باشد ـ سرزده بعد از اینکه خانه اش را فروخت چترش را باز کرد و خراب شد سر من و زنم...این حرف را او زد و بعدش اضافه کرد که خنده به هر چیزی نشانه ان نیست که ان چیز بی معنی یا مسخره باشد، بلکه ممکن است برعکس موجب اضطراب و سردرگمی شما شده باشد. مثل همین الان که شما به زعم خودتان حرف من را به تمسخر گرفتین در حالی که...

حالا شما بگویید چه برداشتی میشود از این جمله حکیمانه حضرت ابلیس داشت؟ البته یک وقت فکر نکنید که از روی تن پروری من و زنم میخاهیم از زیر فکر کردن و جدی گرفتن این مطلب شانه خالی کنیم و ان را بسپاریم به شما اصلآ اینجوری نیست هرگز هرگز. ما تا اندازه ای با نظر مولانا راجع به والا حضرت ابلیس موافقیم :اینکه او عاشق بود و عاشق هم غیور است(شما بخوانید حسود اگر اینجوری دوست دارید). او دید که معشوقه اش یک ی دیگر پیدا کرده و از او خیلی بیشتر از شیطان و بقیه فرشته های ارام و بی خاصیت خوشش امده، او کی دیده دیگر از چشم معشوق افتاده و طرد شده و... شما اگر جای او بودی: عاشق اما مطرود و بی قدر و منزلت چکار میکردید(البته اگر قدرت و غرور و کله شقی شیطان را داشتید).

ادامه دارد...

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/٢٩ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |

 مرد و زن جواني سوار بر موتور در دل شب مي راندند .آن ها عاشقانه ... يكديگر را دوست داشتند

زن جوان : يواش برو من مي ترسم

مرد جوان : نه اين جوري خيلي بهتره

زن جوان : خواهش ميكنم من خيلي مي ترسم

مرد جوان : خوب ، اما اول بايد بگويي كه دوست دارم

زن جوان : دوست دارم ، حالا ميشه يواشتر بروني

مرد جوان : مرا محكم بگير

زن جوان : خوب ، حالا مي شه يواش بري

مرد جوان : به شرط اين كه كلاه كاسكت مرا برداري و روي سر خودت بگزاري ، آخه نمي تونم راحت برونم اذيت مي كنه

روز بعد واقعه اي در روزنامه ثبت شده بود برخورد موتور سيكلت با ساختمان حادثه آفريد . در اين سانحه كه به دليل بريدن ترمز موتور سيكلت رخ داد يكي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت

مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود . پس بدون اينكه زن جوان را مطلع كند با ترفندي كلاه كاسكت خود را بر سر او گذاشت و خواست تا براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند
 

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/۱٧ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |

جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است              هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق

شیطان خانه اش را فروخته بود .مثل عمو یحیی خراب شده بود روی سر من و زنم که دیگر مطمئن شده بودیم بچه دار نمی شویم.این مثاله گویا به همه دوستها و آشناها یک جورهایی حق میداد که خودشان را شریک زندگی ما بدانندو وقت و بی وقت چتر واکنند و چهار ماه و ده روزشان را توی خانه ما تکمیل کنند. مثلآ بعد از اینکه زن عمو یحیی امد و مراتب دلتنگی اش را نسبت به شوهر (حالا)عزیز و دوست داشتنی و بعضآ بی نظیرش ثابت کرد و او را با خودش برد نوبت شوهر دختر خاله اعظم رسید که او هم شراکتش را نسبت به زندگی ما رسمآ اعلان کند...

بگذریم. داشتم میگفتم :شیطان  جدا از همه ان چیزهایی که پشت سرش گفتند و نوشتند یک عاشق بود که در واقع سنت شکنی کرد و مثل ((دادا))که حال هرچی ادبیات وهنر بود گرفت یا مثل همین رضا براهنی خودمان که ...هرادبیات و زبان را ...اییده ،زده بود به تیپ معشوقه و... بقیه اش را خودتان بهتر از من الکن می دانید...

هان هنوز یادم نرفته یک خاطره ای از شیطان تعریف کنم تا با او بیشتر آشنا شوید؛شیطان می گفت:

«یه روز از روزای خدا که همینطور از روی بیکار داشتم توی صحرای حجاز ...س چرخ میزدم  چشم به  یه عرب که  البته هنوز مسلمون نشده بود و توی جهل مرکب شنا میکرد‌‌، افتاد.   عربه شایدهفت هشت ماهی بود که نه تنها رنگ زن و دختر که رنگ هیچ بنی بشری رو ندیده بود. حالا اینو از کجا فهمیدم... نه به خدا از علم شیطانیم استفاده نکردم ؛اینو از اونجا فهمیدم که عربه دو تا پا داشت شش تای دیگه هم قرض کرده بود داشت دنبال یه شتر سفید مفید تپل مپل میگشت...

....ادامه دارد...

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/۱٥ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |


Design By : Night Skin