بار هستی

ياحق

نه بندی باد ونه باراننوشکفته بهار

نه بندی درخت و نه مادرانگی يائسگی اين خاک پوک

بندی مهر زلال توام

ای ناگهان زلال

نوشته شده در ۱۳۸٤/٧/۱۳ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |

ياحق

زمان به پای تو مينويسد اب را و اتش را

تا اگر ميتوانستی بادی باشی يا خود اگر توفانی توفنده

پرسشی از راز خفتنت.

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/٧/۱۳ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |

نه خورشيدی که بر اسمان بنشيند و گله سايه هايش را هی کند ونه ماهی که هر شب دل صد تکه اش را برکه فرياد کند.

شمعی ميخواهم زين ميانه رقصان و...

دل به باد داده که هر جه باداباد....

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/٧/۱۳ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |


Design By : Night Skin