بار هستی

يا حق

بر آنم که از اين پس در ساحل لبنده تو کناره بگيرم

 لنگر بيفکنم

سکوت جهان را به گوش جان نظاره کنم...

وزمين را با تمام سرگردانی اش بشنوم

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱۱/۱۱ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |

چه بيگاه است گاهی که ياد تو نيست

در غياب خدا انسان را درود گفتيم

در غياب انسان سودای نگاه تو را به پرستش نشستيم

و در غياب تو ...

زمين از دلخوشی تهی است.

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱۱/٢ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |


Design By : Night Skin