بار هستی

دو دست گشوده شده رو به سراب

وزبانی که نام آب را نمی دانست

گاهی پیش پای  آوازی که در سرگردانی خود میرقصید،گم می شد

گاهی اصلا یادش میرفت که سمت خاطره پروانه ها کجاست

می نشست تا بادی بیاید بوی کسی را بیاورد

که نشان از بهار دارد

نشان از آغازی که نام اب را با موسیقی باران بداند....

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٠/۱٢ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |

وتاریکی پادشاه جهان شد

پای کلمه بریده شد از دل انسان

سر جدا شده تاریکی دوباره بلند شد بر دروازه هستی

زبان خانه هستی بود

زبان دل تاریکی را می شکافت

پا به پای هستی میدوید و جهان را فرا می گرفت

<<پای پر آبله و دست آویزه گردن>>

تا پای کلمه بریده شد از دل انسان،جهان سر فرود آورده پیش پای اهریمن

 وتاریکی پادشاه جهان شد

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٠/۱٢ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |

وتاریکی پادشاه جهان شد

پای کلمه بریده شد از دل انسان

سر جدا شده تاریکی دوباره بلند شد بر دروازه هستی

زبان خانه هستی بود

زبان دل تاریکی را می شکافت

پا به پای هستی میدوید و جهان را فرا می گرفت

<<پای پر آبله و دست آویزه گردن>>

تا پای کلمه بریده شد از دل انسان،جهان سر فرود آورده پیش پای اهریمن

 وتاریکی پادشاه جهان شد

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٠/۱٢ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |

در آغاز کلمه بود.کلمه دود شد . کلمه خاکستر شد ......

کلمه زبان باد را نمی دانست.کلمه زبان آتش را نمی دانست...

کلمه گنگ بود..

اشفته می دوید و آتشش از پی......

کلمه به سراب رسید و...

انسان شد. 

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٠/۱٢ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |

با رقص جهان و  شادی کودکانش

با رقص جهان و سرور ماهیان اش

با رقص جهان و آشفتگی موی شالیزارانش

 

 

 

سلام عزیزکم ،گل آفتابگردونم عزیز دلم

تو مگه نمیدونی من طاقت کوچیکترین غصه تورو ندارم

تو مگه نمیدونی واسه من تحمل یه لحظه غم تو از هزار سال زندون و شکنجه بدتره

عزیز دلم به نظر من اگه ما بتونیم به جان هستی راه پیدا کنیم ، اگه بتونیم شریک شادی همیشگی و رقص دائم جان جهان بشیم، اونوقته که میتونیم ادعا کنیم که داریم به سوی خوبی حرکت میکنیم.

من میدونم بار هستی تو چقدر سنگینه

من میدونم تو <<حرکت اشک یه پروانه رو از گوشه چشماش حس میکنی>>

من میدونم.....

اما عزیز دلم بارسنگین هستی رو میشه سبک هم کشید...

من توی این زمینه الگوم مولویه: کسی که سبک میرقصید بار سنگین هستی را

بار تمام هستی بر دوشش بود و شادی جان جهان در جانش

عزیزم عزیز دلم،هنر اصلی زندگی شاد بودن در عین همدردی هاست.

 

 

یه دوست عاشق : داووود

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٠/۱٢ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط داوود خان احمدی نظرات () |


Design By : Night Skin